فاطمه(سلام ا...علیها) دختر پيامبر(صلوات الله)

3702.فاطمه سلام الله دختر پيامبر خدا (صلوات الله) از سخنان ايشان پس از درگذشت پدرش، هنگامى كه بر ابو بكر در آمد و او در بين گروه بسيارى از مهاجران، انصار و ديگران بود -: اى مردم! بدانيد كه من، فاطمه‏ام و پدرم محمّدصلى الله عليه وآله است. اوّلين و آخرين سخن را مى‏گويم. آنچه مى‏گويم، خطا نيست، و آنچه انجام مى‏دهم، بيرون از اندازه نيست: «لَقَدْ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ ؛ (1)قطعاً براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد. به [هدايت] شما حريص و نسبت به مؤمنان، دلسوزِ مهربان است». اگر عزيزش مى‏داريد و او را مى‏شناسيد، او پدر من است، نه پدرِ زنان شما و برادرِ پسر عموى من است و نه برادرِ مردان شما.... خداوند - تبارك و تعالى - به وسيله پدر من، شما را نجات داد، پس از آن حوادث و پس از آن كه وى را به مردانِ جسور و گرگ‏هاى عرب و سرپيچى كنندگان اهل كتاب، مبتلا كرد. «كُلَّمَآ أَوْقَدُواْ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ ؛ (2) هر بار كه آتشى براى پيكار بر افروختند، خدا آن را خاموش ساخت» يا سلطه‏گرى شيطانى سر برآورد و يا گروهى از مشركان، دهان گشودند و او برادرش [على] را در كامشان افكند و على، جز آن هنگامى كه گوش‏هايشان را پاكوب كرد، برنگشت و با شمشيرش شعله‏افروزى آنان را خاموش ساخت، با پذيرا بودن رنج در راه خدا و كوشش در كار خدا، نزديك بودن به پيامبر خدا، سرورى در بين اولياى خدا، تلاشگر، ناصح، پرتلاش و جدّى كه در راه خدا، ملامت هيچ ملامت‏كننده‏اى را پذيرا نشد. (3)
3703.حضرت فاطمه‏ سلام الله- خطاب به مردمى كه براى گرفتن بيعت از امام على عليه السلام در خانه‏اش اجتماع كرده بودند -: گروهى بد انجمن‏تر از شما سراغ ندارم. جنازه پيامبر خدا را بر روى دست ما رها كرديد و حكومت را بين خودتان تمام كرديد و ما را به فرمانروايى برنگزيديد و براى ما حقّى قائل نشديد. گويى كه شما آنچه [پيامبر خدا] در روز غدير خم فرمود، نمى‏دانيد. سوگند به خدا، در آن روز، پيمان فرمانروايى را براى او بست تا بدين وسيله، اميد شما را از حكومت، قطع كند؛ امّا شما رابطه بين خود و پيامبرتان را قطع كرديد، و خداوند، بين ما و شما در دنيا و آخرت، حساب خواهد كشيد. (4)
3704.الأمالى - به نقل از ابن عبّاس -: گروهى از زنان مهاجران و انصار، در بيمارى حضرت فاطمه عليها السلام به عيادتش رفتند و به وى گفتند: درود بر تو، اى دختر پيامبر خدا! حالت چگونه است؟
فرمود: «سوگند به خدا، ناخشنود از دنياتان و خشمگين بر مردانتان، صبح كردم. آنان را امتحان كردم و افكندم. آنان را آزمودم و از آنان، بيزار شدم. چه زشت‏اند سست رأيان، بد سخنان و سستْ‏نيزگان! «لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِى الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ ؛ (5) راستى چه زشت است آنچه براى خود پيش فرستادند كه [در نتيجه]، خدا بر ايشان خشم گرفت و پيوسته در عذاب مى‏مانند».
سوگند به خدا كه گناه آن بر گردنشان آويزان گشت و عارِ آن را بر چهره‏شان پاشيده شد. بريده و به خاك ماليده باد [بينى] گروه ستمكاران!
واى بر آنان! چگونه آن (حكومت) را از ابو الحسن دور ساختند؟! سوگند به خدا، جز شمشير بازدارنده‏اش و عقوبت‏دهى‏اش در ميدان نبرد و خشم، و تسليم ناپذيرى‏اش در راه خدا، چيزى باعث انتقام گرفتن از او نشد.
سوگند به خدا، اگر از زمامى كه پيامبر خدا به او داده بود، دست مى‏كشيدند، او آن را به دست مى‏گرفت و آن را به ملايمت، پيش مى‏بُرد؛ چون او پايه‏هاى رسالت و ريشه‏هاى نبوت و محلّ هبوط روح امين و آگاه به كار دين در دنيا و آخرت است: «أَلَا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ ؛ (6)آرى. اين، همان خُسران آشكار است».
سوگند به خدا، نه بينى شتر را مجروح مى‏ساخت، و نه سوارش را آزرده مى‏كرد، و آنان را به سرچشمه آبى صاف، زلال، گوارا و سرشار مى‏رسانْد كه در كناره‏هاى آن، آب بيرون مى‏زد و گِل و لاى كناره‏اش پيدا نمى‏شد و آنان را سيراب شده از آن بيرون مى‏آورد، به گونه‏اى كه از سيرابى، سنگين مى‏شدند؛ و خود از آن بهره‏اى نمى‏گرفت، جز به مقدار آب نوشيدن [تشنه] براى سيراب شدن و [غذا خوردن] براى جلوگيرى از شدّت گرسنگى، و [در اين هنگام]، بر آنان، بركات [خداوند] از آسمان و زمين فرو مى‏ريخت؛ ولى [به علّت كارشان]، خداوند، آنان را به خاطر آنچه انجام دادند، مؤاخذه خواهد كرد.
بيا و گوش كن! تا زنده‏اى، روزگار، چيزهاى شگفت را نشانت مى‏دهد، اگر چه پس از مرگ، شگفت‏زده‏تر مى‏شوى. چگونه مى‏انديشند، به كدام پايه‏اى تكيه كرده‏اند، و به كدام ريسمان چنگ زده‏اند؟ «لَبِئْسَ الْمَوْلَى‏ وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ ؛ (7) وه، چه بد مولايى و چه بد دمسازى!» و
«بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا ؛ (8) چه بد جانشينانى هستند براى ستمگران!».
دنباله‏روان را به جاى پيشتازان گرفتند، چموش را جاى به كار كُشته، و دُم را به جاى شانه! واى بر قومى كه «يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا ؛ (9) مى‏پندارند كه كار شايسته انجام مى‏دهند». «أَلَآ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لَّايَشْعُرُونَ ؛ (10) به هوش باشيد كه آنان، فسادگران‏اند، ليكن نمى‏فهمند». «أَفَمَن يَهْدِى إِلَى الْحَقِ‏ّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لَّايَهِدِّى إِلَّآ أَن يُهْدَى‏ فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ؛ (11)آيا كسى كه به سوى حقْ رهبرى مى‏كند، سزاوارتر است كه مورد پيروى قرار گيرد يا كسى كه راه نمى‏نمايد، مگر آن كه [خود] هدايت شود؟ شما را چه شده است؟ چگونه داورى مى‏كنند؟».
[حكومت،] آبستن شده است. اندكى صبر كنيد تا بزايَد. آن‏گاه، در قدح‏هاى بزرگ، [به جاى شير،] خون تازه و سمّ كشنده بدوشيد. در اين هنگام است كه بر باطل‏روندگان، خسارت ببينند، و پسينيان، فرجام آنچه را كه پيشينيان بر پا كرده‏اند، خواهند ديد. پس از آن، براى فتنه‏هاى آن، دست [از جانتان] بشوييد و جانتان را براى افتادن در فتنه، مطمئن كنيد. و به شمشير بُرنده، هرج و مرج دايم و فراگير و استبداد ستمكاران، بشارت بادتان كه ثروت‏هايتان را تهى گردانَد و جمعتان را درو كند. حسرت بر آنان كه خبرها برايشان مخفى مانْد! «أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَاكَارِهُونَ ؛ (12) آيا ما [بايد] شما را در حالى كه بدان اكراه داريد، به آن وادار كنيم؟». (13)

 

امام حسن مجتبى(عليه السلام)

3705.امام حسن عليه السلام: اى مردم! امير مؤمنان، على‏عليه السلام باب هدايت است. آن كه از اين در درآيد، هدايت مى‏يابد، و آن كه مخالفت كند، هلاك مى‏گردد. (14)
3706.امام حسن عليه السلام: هيچ پرچمى افراشته نشد كه زير آن عليه امير مؤمنان جنگ شود، جز آن كه خداوند - تبارك و تعالى - آن را سرنگون كرد و افرادش را مغلوب ساخت و سرافكنده، عقب‏نشينى كردند و امير مؤمنان، با شمشير خود (ذوالفقار) بر كسى نزد كه نجات پيدا كند، و هرگاه مى‏جنگيد، جبرئيل عليه السلام از سمت راست و ميكائيل عليه السلام از سمت چپ، و ملك الموت عليه السلام پيش روى او مى‏جنگيدند. (15)
3707.امام حسن عليه السلام - در خطبه‏اى پس از شهادت پدرش -: اى مردم! ديروز مردى از شما جدا شد كه پيشينيان بر او پيشى نگرفتند و پسينيان به او نرسيدند. پيامبر خدا، سپاهى گسيل مى‏داشت و پرچم را به او مى‏سپرد و تا خداوند، پيروزى را نصيبش نمى‏كرد، بر نمى‏گشت و همواره، جبرئيل‏عليه السلام از سمت راست و ميكائيل‏عليه السلام در سمت چپش بودند. از زرد و سفيد (طلا و نقره يا درهم و دينار)، جز هفت صد درهم - كه از حقوقش [از بيت المال] زياد آمده بود و مى‏خواست با آن، خدمتكارى بخرد -، باقى نگذاشت. (16)
3708.امام حسن عليه السلام - در زمانى كه كوفيان را به يارى امام على عليه السلام در جنگ با پيمان‏شكنان (ناكثين) تشويق مى‏كرد -: شما مى‏دانيد كه على عليه السلام با پيامبر خدا، به تنهايى نماز خوانْد و روزى كه او را تصديق كرد، ده ساله بود. آن‏گاه با پيامبر خدا در همه جنگ‏ها حضور داشت. از تلاش او در راه خشنودى خدا و پيروى از پيامبر خدا و آثار نيكويش در اسلام، چيزهايى به شما رسيده است و پيامبر خدا، همواره از او خشنود بود تا آن كه على عليه السلام به دست خود، چشم‏هايش را بست، و به تنهايى و به كمك فرشتگان، غسلش داد و پسر عمويش (فضل)، برايش آب مى‏آورد. آن‏گاه در قبرش گذاشت، و آن حضرت در پرداخت وام‏ها و انجام دادن تعهّدات و ديگر كارهايش به او وصيّت كرد و همه اينها از منّت‏هاى خدا بر او بود. (17)
3709.امام حسن عليه السلام - هنگامى كه براى صلح با معاويه آمده بود -: پدرم، اوّلين كسى بود كه به خداوند متعال و پيامبرش پاسخ مثبت داد و اوّلين كسى بود كه ايمان آورد و خدا و پيامبرش را تصديق كرد و خداوند متعال، در كتابى كه فرو فرستاده، به پيامبر و فرستاده خويش فرموده:
«أَفَمَن كَانَ عَلَى‏ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ‏ى وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ... ؛ (18) آيا كسى كه از جانب پروردگارش بر حجّتى روشن است و شاهدى از او، در پى اوست ...». پيامبر خدا، همانى است كه بر حجّتى روشن از پروردگارش است و پدرم، همان است كه در پى او و شاهدى از اوست.
پيامبر خدا، هنگامى كه در موسم حج به وى دستور داد كه جهت اعلان برائت به مكّه برود، فرمود: «اى على! اين برائت را ببَر، چون به من فرمان داده شده كه جز خودم يا مردى از خودم - كه آن تويى، اى على -، كسى آن را نبرد». پس، على عليه السلام از پيامبر خدا، و پيامبر خدا از على عليه السلام است.
و پيامبر خدا، هنگامى كه بين او و برادرش جعفر بن ابى طالب و برده آزادشده‏اش زيد بن حارثه، در خصوص دختر حمزه داورى كرد، به وى فرمود: «امّا تو - اى على - از منى و من از توام و تو سرپرست هر مؤمنى پس از من».
پدرم، پيامبر خدا را از پيش باور كرد و با جانش از او پاسدارى كرد و پيامبر خدا، همواره در هر جايى او را پيش مى‏داشت و در هر سختى‏اى او را مى‏فرستاد و اين، به خاطر آرامش و اطمينانى بود كه به او داشت؛ چون خيرخواهى‏اش را نسبت به خدا و پيامبرش مى‏دانست و او نزديك‏ترينِ نزديكان به خدا و پيامبرش بود و خداوند فرمود: «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ* أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ؛ (19) پيشتازان، مقدّم‏اند. آنان‏اند همان مقرّبان [خدا]» و پدرم، پيشتازِ پيشتازان به خداوند و پيامبرش و نزديك‏ترين نزديكان بود و خداوند متعال فرموده است: «لَايَسْتَوِى مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً ؛ (20) كسانى از شما كه پيش از فتح [مكّه] انفاق و جهاد كردند، [با ديگران] يكسان نيستند. آنان از [حيث] درجه، بزرگ‏تر از كسانى‏اند كه بعداً به انفاق و جهاد پرداختند».
پدرم در اسلام و ايمان آوردن، اوّلينشان بود، و در مهاجرت و پيوستن به خدا و پيامبر خدا، اوّلينشان بود، و در بخشش به مقدار توانايى و دارايى، اوّلينشان بود. خداوند سبحان مى‏فرمايد: «وَالَّذِينَ جَآءُو مِن‏م بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِاخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَاتَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلاًّ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ رَبَّنَآ إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ ؛ (21) و [نيز] كسانى كه بعد از آنان (مهاجران و انصار) آمده‏اند [و] مى‏گويند: پروردگارا! بر ما و بر آن برادرانمان كه در ايمان آوردن بر ما پيشى گرفتند، ببخشاى، و در دل‏هايمان، نسبت به كسانى كه ايمان آورده‏اند، [هيچ گونه] كينه‏اى مگذار. پروردگارا! راستى كه تو رئوف و مهربانى».
پس مردم همه امّت‏ها، به خاطر پيشى جُستنش بر آنان در ايمان به پيامبر صلى الله عليه وآله، براى او استغفار مى‏كنند، به خاطر آن كه هيچ كس در ايمان آوردن، بر او پيشى نگرفت و خداوند - تبارك و تعالى - مى‏فرمايد: «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ ؛ (22) و پيشتازان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه با نيكوكارى، از آنان پيروى كردند». او پيشتاز همه پيشتازان است. همان گونه كه خداوند پيشتازان را بر به جا ماندگان و عقب ماندگان، برترى بخشيد، پيشتازِ پيشتازان را بر پيشتازان هم برترى بخشيد. (23)

ر. ك: ج 11، ص 357 (شمارى از دشمنان امام على / معاوية بن حديج).

 

امام حسين(عليه السلام)

3710.تاريخ دمشق - به نقل از يكى از آزادشدگانِ حذيفه -: حسين بن على‏عليهما السلام در ايّام حجّ، بازوى مرا گرفته بود و مى‏رفتيم. مردى پشت سرِ ما بود و مى‏گفت: «پروردگارا! او و مادرش را بيامرز». و اين كار را ادامه داد [و مرتّب مى‏گفت]. حسين‏عليه السلام بازوى مرا رها كرد و رو به آن مرد كرد و فرمود: «امروز ما را بسيار اذيّت كردى. براى من و مادرم طلب بخشش مى‏كنى و پدرم را رها مى‏كنى، در حالى كه پدرم از من و مادرم بهتر بود؟!». (24)
3711.اُسد الغابة - به نقل از اسماعيل بن رجاء، از پدرش -: من در مسجد پيامبر خدا، با جمعى از جمله ابو سعيد خُدْرى و عبد اللَّه بن عمرو [بن عاص] بوديم كه حسين بن على‏عليهما السلام از پيش ما گذشت و سلام كرد و جمع، پاسخ سلام وى را دادند؛ ولى عبد اللَّه سكوت كرد تا سلام آنان پايان پذيرد و آن‏گاه، با صداى بلند گفت: و عليك السلام و رحمة اللَّه و بركاته!
آن‏گاه رو به جمع كرد و گفت: آيا مى‏خواهيد محبوب‏ترين فرد زمينى در نزد آسمانيان را به شما معرّفى كنم؟
گفتند: آرى.
گفت: او همين رونده است. از شب‏هاى صفّين تاكنون، يك كلمه با من حرف نزده است و اگر از من راضى شود، برايم دوست داشتنى‏تر از آن است كه شتران سرخ موى را مالك گردم.
ابو سعيد گفت: نمى‏خواهى از وى عذرخواهى كنى؟
گفت: چرا، مى‏خواهم.
[راوى گفت:] آن دو وعده گذاشتند كه فردا نزدش بروند. فردا من هم با آنان رفتم. ابو سعيد، اجازه خواست و امام‏عليه السلام اجازه داد و وارد شد. آن‏گاه، عبد اللَّه، اجازه خواست و آن قدر پافشارى كرد تا اجازه داد. وقتى وارد شد، ابو سعيد گفت: اى فرزند پيامبر خدا! ديروز از پيش ما گذشتى، و سخن عبد اللَّه پسر عمرو عاص را برايش نقل كرد.
امام حسين عليه السلام فرمود: «اى عبد اللَّه! آيا قبول دارى كه من محبوب‏ترينِ زمينيان در نزد آسمانيانم؟».
گفت: آرى، سوگند به كعبه!
فرمود: «پس چه چيزى موجب شد كه در روز صفّين، با من و پدرم جنگيدى؟ سوگند به خدا، پدرم بهتر از من بود».
عبد اللَّه گفت: آرى. (25)
3712.كتاب سُلَيم بن قيس: حسين بن على‏عليهما السلام حج گزارد و عبد اللَّه بن عبّاس و عبد اللَّه بن جعفر همراهش بودند. حسين عليه السلام تمام بنى هاشم از زن و مرد و آزادشدگان و پيروانشان را كه به حج آمده بودند و از انصار، كسانى را كه امام حسين‏عليه السلام و خاندان او را مى‏شناختند، گِرد آورد. آن‏گاه، كسانى را فرستاد و فرمود: «همه يارانِ پيامبر خدا را كه معروف به صلاح و عبادت‏اند و امسال به حج آمده‏اند، برايم گِرد آوريد».
در مِنا، در سرا پرده‏اى، بيش از هفتصد نفر، گِردآمدند كه اكثر آنان، از تابعيان بودند و حدود دويست نفر از صحابيان پيامبر و از ديگران.
امام حسين عليه السلام در برابرشان به سخن ايستاد و خداوند را حمد و ستايش كرد... تا آن كه گفت: «شما را به خدا سوگند، آيا مى‏دانيد كه على بن ابى طالب عليه السلام، برادر پيامبر خدا بود. هنگامى كه بين يارانش پيمان برادرى بست، بين او و خودش پيمان برادرى بست و فرمود: "تو برادرِ منى و من، برادر توام در دنيا و آخرت"؟
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «شما را به خدا سوگند، آيا مى‏دانيد كه پيامبر خدا، زمين محل مسجد و منزلش را خريد و مسجد را ساخت و سپس در آن‏جا ده خانه ساخت كه نُه تاى آن از آنِ او بود و دهمى را در وسط آنها براى پدرم معيّن كرد و سپس، همه راه‏هاى ورود به مسجد [از خانه‏ها] را بست، جز راه ورودى او را، و در اين خصوص، پاره‏اى سخن گفتند و پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: "من درهاى [خانه]هاى شما را نبستم و درِ ورودى [خانه] او را باز نگذاشتم؛ بلكه خداوند به من فرمان بستن در [خانه]هاى شما و گشودن در [خانه] او را داده است" و آن‏گاه، مردم را بجز او از خوابيدن در مسجد، نهى كرد و [او] حتى در مسجد، جُنُب مى‏شد و خانه او در خانه پيامبر خدا بود و براى پيامبر خدا فرزندانى آورد و فرزندان پيامبر خدا از على عليه السلام بود؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «آيا مى‏دانيد كه عمر بن خطّاب، اصرار كرد تا روزنه‏اى به مقدار يك چشم از منزلش به مسجد برايش باز بگذارد؛ ولى پيامبر صلى الله عليه وآله قبول نكرد و آن‏گاه، سخنرانى كرد و فرمود: "خداوند به موسى عليه السلام فرمان داد مسجدى پاك بسازد كه در آن، جز خودش و هارون و دو پسر هارون، ساكن نشوند، و خداوند، به من فرمان داد تا مسجدى پاك بسازم و در آن، جز خودم و برادرم و دو فرزندش كسى در آن ساكن نشود"؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «شما را به خدا سوگند، آيا مى‏دانيد كه پيامبر خدا در روز غدير خم، او را منصوب كرد و ولايت را براى او تثبيت كرد و فرمود: "حاضران به غايبان برسانند"؟». گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «شما را به خدا سوگند، آيا مى‏دانيد كه پيامبر خدا، در جنگ تبوك به او فرمود: "تو نسبت به من، چون هارون نسبت به موسايى، و تو پس از من، ولىّ هر مؤمنى"؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «شما را به خدا سوگند، آيا مى‏دانيد كه پيامبر خدا، هنگامى كه ترسايان نَجران را به مُباهله فرا خوانْد، جز او و زنش و دو فرزندش را نياورد؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «شما را به خدا سوگند، آيا مى‏دانيد كه در روز خيبر، پرچم را به او داد و فرمود: "پرچم را به كسى مى‏دهم كه خدا و پيامبرش او را دوست مى‏دارند و او، خدا و پيامبرش را دوست دارد. يورش‏برنده بى‏فرار است و خداوند، به دست او پيروزى خواهد داد"؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «آيا مى‏دانيد كه پيامبر خدا، سوره برائت را به وسيله او فرستاد و فرمود: "از سوى من، جز من و يا مردى از من، ابلاغ نمى‏كند"؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «آيا مى‏دانيد كه هيچ سختى‏اى به پيامبر خدا روى نمى‏آورد، جز آن كه به خاطر اعتماد به على عليه السلام، او را پيش مى‏داشت، و پيامبر صلى الله عليه وآله، هيچ گاه او را به نامْ صدا نمى‏زد؛ بلكه مى‏فرمود: "برادرم، برادرم را برايم صدا كنيد"؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «آيا مى‏دانيد كه پيامبر خدا بين او، جعفر و زيد، داورى كرد و به او فرمود: "اى على! تو از منى و من از توام، و تو پس از من، ولىّ هر مرد و زن مؤمنى"؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «آيا مى‏دانيد كه او [براى دريافت علوم پيامبرصلى الله عليه وآله]، هر روز با پيامبر خدا خلوت مى‏كرد و هر شب به خانه‏اش مى‏رفت. هرگاه مى‏پرسيد، پيامبرصلى الله عليه وآله پاسخ مى‏داد و هرگاه سكوت مى‏كرد، پيامبرصلى الله عليه وآله آغاز [به سخن] مى‏كرد؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «آيا مى‏دانيد كه پيامبر خدا، هنگامى كه به فاطمه عليها السلام فرمود: "شوهر تو، بهترين كسانِ من است؛ پيشترينشان در اسلام آوردن، بزرگ‏ترينشان در بردبارى، و دانشمندترينِ آنان است"، او را بر جعفر و حمزه، برترى بخشيد؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «آيا مى‏دانيد كه پيامبر خدا فرمود: "من، سرورِ فرزندان آدم و برادرم على، سرورِ عرب، و فاطمه بانوى زنانِ بهشت، و دو پسرم حسن و حسين سرورِ جوانان بهشت‏اند"؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «آيا مى‏دانيد كه پيامبر خدا به او فرمان داد تا غسلش دهد و به او خبر داد كه در اين كار، جبرئيل عليه السلام او را يارى خواهد كرد؟».
گفتند: به خدا، آرى.
فرمود: «آيا مى‏دانيد كه پيامبر خدا در آخرين سخنرانى خود فرمود: "اى مردم! بين شما دو چيز گرانسنگ باقى گذاشتم: كتاب خدا و اهل بيتم. به آن دو چنگ بزنيد تا هرگز گم‏راه نشويد"؟».
گفتند: به خدا، آرى.
[راوى مى‏گويد:] چيزى از آنچه خداوند درباره على بن ابى طالب عليه السلام و يا اهل بيتش در قرآن فرو فرستاده بود و يا بر زبان پيامبرش جارى شده بود، باقى نگذاشت و بر آنها سوگندشان داد و اصحاب مى‏گفتند: آرى، ما شنيده‏ايم و تابعيان مى‏گفتند: آرى، كسانى كه به آنان اعتماد داشته‏ايم، چون فلانى و فلانى، به ما خبر داده‏اند.
آن‏گاه، سوگندشان داد كه [بگويند] آيا آنان از پيامبر خدا شنيده‏اند كه فرمود: "اگر كسى على را دشمن دارد و در عين حال، بپندارد كه مرا دوست مى‏دارد، دروغ مى‏گويد. [هيچ كس] در حالى كه على عليه السلام را دشمن مى‏دارد، مرا دوست ندارد". كسى گفت: اى پيامبر خدا! چه‏طور چنين است؟ پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: "چون او از من است و من از اويم. آن كه او را دوست بدارد، مرا دوست داشته است، و آن كه مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته است، و آن كه او را دشمن دارد، مرا دشمن داشته است، و آن كه مرا دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است"؟».
گفتند: آرى، شنيده‏ايم و آن‏گاه، پراكنده شدند. (26)

ر. ك: ج 2، ص 97 (وصى). ج 5، ص 358 (عبد اللَّه بن عمرو بن عاص).

امام زين العابدين(عليه السلام)

3713.امام زين العابدين عليه السلام - در زيارت على عليه السلام -: درود بر تو، اى امين خدا در روى زمين و اى حجّت خدا بر بندگانش! درود بر تو، اى امير مؤمنان! گواهى مى‏دهم كه در راه خدا، آن گونه كه بايد، جهاد كردى، به كتابش عمل كردى و سنّت‏هاى پيامبرش را به جا آورى، تا زمانى كه خداوند، تو را پيش خويش خوانْد و به خواست خود، تو را پيش خود برد و با دلايل رسايى كه داشتى دشمنانت را در برابر حجّتت تسليم ساخت. (27)
3714.امام زين العابدين‏عليه السلام - از سخنان او در مجلس يزيد -: من فرزند علىّ مرتضايم. من فرزند كسى هستم كه بينى‏ها را به خاك ماليد تا آن كه بگويند: خدايى جز "اللَّه" نيست. من فرزند كسى هستم كه در پيش چشم پيامبر خدا، با دو شمشير جنگيد و با دو نيزه ضربه زد، دو بار هجرت كرد، دو بار بيعت كرد، بر دو قبله نماز گزارْد، در بَدر و حُنين جنگيد و به اندازه يك پلك بر هم زدن، بر خدا كفر نورزيد. من فرزند شايسته‏ترينِ مؤمنان، وارث پيامبران، ريشه‏كن كننده ملحدان، سرورِ مؤمنان، نور مجاهدان، زينت عبادت‏كنندگان، تاجِ گريه‏كنندگان، بردبارترينِ بردباران، برترينِ قيام كنندگان از آل ياسين و پيامبرِ پروردگار جهانيانم.
من فرزند آن تأييد شده با جبرئيل‏عليه السلام و يارى شده توسط ميكائيل‏عليه السلام هستم . من فرزند پاسدار حريم مسلمانان، كُشنده پيمان‏شكنان و ستمكاران و منحرفان، جهادكننده با دشمنانش در جنگ، پر افتخارترينِ همه قريشيان و اوّلين كس كه از بين مؤمنان - كه به خدا فرا خوانده شد و پاسخ داد - پيشگامِ پيشگامان، شكننده تجاوزكاران، نابود كننده مشركان، تيرى از تركش خدا عليه منافقان، زبان حكمتِ پرستندگان، ياور دين خدا، ولىّ امر خدا، بوستان حكمت الهى، و خزانه دانش خدايى‏ام.
او كه پُر گذشت، بخشنده، شوخ طبع، زيركِ ابطحى، خشنود خوشايند، پيش‏قدمِ با اهتمام، صبر كننده روزه‏دار، پاكِ نمازگزار، دليرِ دستِ و دلْ باز، قطع كننده نسل‏ها[ى دشمنان] و پراكنده كننده احزاب است؛ استوارْ دل‏ترينِ آنان، سواركارترين آنان، در سخن گفتن، جسورترينِ آنان و در تصميم و اراده، محقَّق‏سازترين آنان، در قوّت قلب، شديدترين است؛ شيرى شجاع و بارانِ سيل‏آساست.
در جنگ‏ها، هنگامى كه شمشيرها درهم مى‏آميختند و عنان اسبان به هم نزديك مى‏شد، چون سنگ آسيا، آنان را خُرد مى‏كرد و چون توفان، آنان را درهم مى‏كوبيد؛ شير حجاز، صاحب اعجاز، پهلوان عِراق، راهبر بر اساس نص و بر پايه شايستگى است؛ مكّى، مدنى، ابطحىِ تهامى، خيفى، عقبه‏اى، بدرىِ، اُحدى، شجرى (بيعت كننده در صلح حديبيه در زير درخت)، مهاجرى، از بين عرب‏ها، سرور آنان، و در غوغاها شير آنها بود.
وارث اهل مَشعر، پدر سبطين (حسن و حسين‏عليهما السلام)، به وجود آورنده شگفتى‏ها، پراكنده كننده دليران، اخترِ درخشنده، نور مستمر، شير پيروز خدا، خواهانِ هر خواهنده، و پيروز بر هر پيروزى، او جدّ من على بن ابى طالب‏عليه السلام است. (28)

ر.ك: ج 9، ص 249 (شدّت عبادت او).

امام محمّد باقر(عليه السلام)

3715.امام باقر عليه السلام - در وصف على عليه السلام -: سرور شما، چون بندگان مى‏نشست و چون بندگان [غذا] مى‏خورد؛ نان گندم و گوشت به مردم مى‏خورانْد و خود به سوى خانواده‏اش بر مى‏گشت و نان و روغن مى‏خورد؛ و هرگاه لباس سنبلانى (29)مى‏خريد، غلامش را در گزينش بهترين آن دو مخيّر مى‏كرد و خود به جاىْ مانده را مى‏پوشيد؛ هرگاه آستين آن از انگشتانش مى‏گذشت، آن را مى‏بُريد، و هرگاه دامنش از مچ پايش تجاوز مى‏كرد، آن را كوتاه مى‏كرد، و دو كار موجب خشنودى خدا در مقابلش قرار نمى‏گرفت، جز آن كه آنى را كه بر تنش سخت‏تر بود، بر مى‏گزيد.
پنج سال بر مردم حكومت كرد و آجرى بر آجر و خشتى بر خشتى ننهاد؛ براى خود خالصه‏اى [از زمين و املاك] نگزيد؛ از سيم و زر (درهم و دينار)، جز هفتصد درهم كه از حقوقش [از بيت المال] مانده بود و مى‏خواست با آن، خدمتكارى براى خانواده‏اش بخرد، به ارث نگذاشت؛ هيچ كس طاقت كار او را نداشت. على بن حسين‏عليهما السلام بر نوشته‏اى از نوشته‏هاى على‏عليه السلام نگاه مى‏كرد و آن را به زمين مى‏نهاد و مى‏فرمود: «چه كسى طاقت دارد كه چنان كند؟!». (30)
3716.امام باقر عليه السلام: خداوند على عليه السلام را بين خود و خلقش نشانه قرار داد. هر كس او را شناخت، مؤمن است، و آن كه او را منكر شد، كافر است. آن كه او را نشناخت، گم‏راه است، و آن كه چيزى در كنار او مطرح كرد، مشرك است.
هركس با دوستى او بيايد، به بهشت در خواهد آمد، و آن كه با دشمنى او بيايد، به دوزخ خواهد رفت. (31)
3717.امام باقر عليه السلام: على عليه السلام درى است كه خدا گشوده است. هر كس از اين در وارد شود، مؤمن است، و هر كس از آن خارج شود، كافر است، و آن كه نه به آن وارد شود و نه خارج شود، جزو طبقه‏اى است كه خداوند - تبارك و تعالى - فرمود: «براى من در خصوص آنان تصميمى است. [و بايد منتظر اراده الهى باشند]». (32)
3718.امام باقر عليه السلام: على عليه السلام به كتاب خدا و سنّت پيامبر خدا عمل مى‏كرد و هرگاه چيزى براى وى مطرح مى‏شد كه تازه بود و در كتاب خدا و سنّت [پيامبرصلى الله عليه وآله] چيزى درباره آن نبود، خداوند، حق را در آن باره به وى الهام مى‏كرد و سوگند به خدا كه اين از جمله معمّاهاست. (33)

 

امام جعفر صادق(عليه السلام)

3719.امام صادق‏عليه السلام: بدان كه امير مؤمنان در نزد خداوند، از همه امامانْ برتر است و ثواب او به اندازه همه كارهاى ائمه است و آنان، به مقدار كردارهايشان برترى داده شده‏اند. (34)
3720.امام صادق‏عليه السلام: ولايت امير مؤمنان كه در [دل] من است، از ولادت يافتن من از [نسل] او برايم دوست داشتنى‏تر است. (35)
3721.امام صادق عليه السلام: ولايت امير مؤمنان بر من از ولادت من از [نسل] او برايم دوست داشتنى‏تر است؛ چون پذيرش ولايت او بر من واجب است؛ ولى ولادت من از او يك فضيلت است. (36)
3722.امام صادق عليه السلام: كسى كه ولايت على عليه السلام را دارد، جز حلالْ نخورَد، چون مولايش چنين بود.... سوگند به آن كه جانش را گرفت، تا هنگامى كه از دنيا رَخت بربست، هرگز از حرام دنيا، چه كم و چه زياد، نخورْد و هيچ‏گاه دو كار از طاعت‏هاى الهى در برابرش قرار نگرفت، جز آن كه سخت‏ترين آن دو (بر جسمش) را برگزيد، و هيچ‏گاه گرفتارى‏اى براى پيامبر خدا پيش نيامد، جز آن كه به خاطر اعتمادى كه [در رفع مشكل] به وى داشت، او را اعزام مى‏كرد و از بين اين امّت، كسى جز او طاقت انجام دادن عبادت پيامبر خدا را پس از او نداشت، و آن گونه عبادت مى‏كرد كه گويى به بهشت و دوزخ مى‏نگريست.
از مال شخصى خود، هزار برده آزاد كرد و همه اين اموال، نتيجه دستْ‏رنج خود او و عرق پيشانى‏اش بود و در اين كار، رضاى خداوند را مى‏خواست و رهايى از دوزخ را مى‏جُست و خوراكش، جز سركه و روغن نبود و شيرينى‏اش - اگر مى‏يافت - خرما بود و لباسش كرباس، و اگر از لباسش چيزى افزون بود، قيچى مى‏خواست و آن را كوتاه مى‏كرد. (37)
3723.امام صادق عليه السلام - در وصف على‏عليه السلام -: سوگند به آن كه جانش را گرفت، تا هنگامى كه از دنيا رفت، هيچ‏گاه از حرام دنيا نخوردْ و سوگند به خدا، اگر دو كارِ مورد اطاعت خدا به وى عرضه مى‏شد، آن را كه بر جانش سخت‏تر بود، بر مى‏گزيد. سوگند به خدا، در راه خداى هزار برده را كه براى به دست آوردن آنها كار كرده بود، آزاد كرد. سوگند به خدا، پس از پيامبر خدا، هيچ كس جز او توان عبادت پيامبر خدا را نداشت. سوگند به خدا، هيچ‏گاه گرفتارى‏اى براى پيامبر خدا پيش نمى‏آمد، جز آن كه به خاطر اعتمادى كه [در رفع مشكل] به او داشت، او را مى‏فرستاد. و پيامبر خدا، او را با پرچمش براى مبارزه مى‏فرستاد و جبرئيل عليه السلام در سمت راست و ميكائيل عليه السلام در سمت چپ او مى‏جنگيدند و تا خداوند پيروزش نمى‏ساخت، بر نمى‏گشت. (38)
3724.امام صادق عليه السلام - در ضمن زيارت امام على عليه السلام -: درود بر تو، اى وصىّ وصى‏ها! درود بر تو، اى تكيه‏گاه پرهيزگاران! درود بر تو، اى ولى ولىّ‏ها! درود بر تو، اى سرور شهيدان! درود بر تو، اى بزرگ‏ترين آيت خدا! (39)
3725.امام صادق عليه السلام - در هنگام زيارت قبر امام حسين عليه السلام -: پروردگارا! بر امير مؤمنان، بنده‏ات و برادر پيامبرت درود فرست؛ آن كه به دانشت او را برگزيدى و براى كسانى از بندگانت كه خواستى، راهنما قرارش دادى، و بر كسى كه به رسالتت برگزيدى، دليلْ قرارش دادى و طبق عدالت تو قضاوت مى‏كند، و در حكم تو در بين بندگانت داورى مى‏كند، و مسلّط بر همه آنهاست. درود و رحمت و بركات خدا بر او باد! (40)
3726.امام صادق‏عليه السلام - در زيارت على عليه السلام -: درود بر ترازوى اعمال، و دگرگون‏كننده احوال، و شمشير خداى ذوالجلال. (41)
3727.امام صادق عليه السلام - هنگامى كه از فضيلتى ويژه امير مؤمنان كه ديگران در آن شريك نبودند، پرسيده شد -: بر نزديكان، به خاطر سبقت گرفتن [در اسلام،] برترى يافت و بر بيگانگان، به خاطر نزديكى [به پيامبرصلى الله عليه وآله] برترى يافت. (42)
3728.امام صادق عليه السلام: على عليه السلام باب هدايت است. آن كه با او مخالفت كند، كافر است، و آن كه منكر او شود، به دوزخ درآيد. (43)
3729.امام صادق عليه السلام: امير مؤمنان، همان باب خداست كه جز از آن، به سوى خدا راه بُرده نمى‏شود، و همان راه خداست كه اگر هر كس به غير آن چنگ زند، هلاك مى‏گردد. پيشوايان، يكى بعد از ديگرى، همچنين‏اند. خداوند، آنان را ستون‏هاى زمين قرار داده است و آنان، حجّت‏هاى كامل بر كسانى‏اند كه روى زمين و زير آسمان قرار دارند.
آيا نمى‏دانى كه امير مؤمنان فرمود: "من تقسيم كننده بهشت و دوزخم. من فاروق اكبرم. من صاحب عصا و داغم (44) . همه فرشتگان و روح، به مثل آنچه كه بر محمد صلى الله عليه وآله اقرار كردند، براى من اقرار كردند، و من، همچون بارى را كه محمدصلى الله عليه وآله به دوش كشيد، به دوش كشيدم كه همان بار [امانت] پروردگار است. محمد صلى الله عليه وآله فراخوانده مى‏شود، و [لباس] پوشانده مى‏شود و به سخن، وا داشته مى‏شود و سخن مى‏گويد، و من، فراخوانده مى‏شوم و [لباس] پوشانده مى‏شوم و به سخن، فرا خوانده مى‏شوم و سخن مى‏گويم. به من ويژگى‏هايى داده شده كه پيش از من به هيچ كس داده نشده است: بلاها، اتّفاقات و داورى‏ها را مى‏دانم. (45)
3730.امام صادق عليه السلام: على عليه السلام تقسيم‏كننده بهشت و دوزخ است. (46)
3731.تفسير العيّاشى - به نقل از يحيى بن مساور حلبى، از امام صادق عليه السلام - گفتم: حديثى درباره على‏عليه السلام برايم نقل كن.
فرمود: «آيا برايت شرح دهم يا كلّى بگويم؟».
گفتم: كلّى بگو.
فرمود: «على‏عليه السلام، باب هدايت است. آن كه بر او پيشى گيرد، كافر است، و آن كه از او بازمانَد، كافر است».
گفتم: بيشتر برايم بگو.
فرمود: «روز رستاخيز كه شد، در سمت راست عرش، منبرى نصب خواهد شد كه 24 پلّه خواهد داشت. على‏عليه السلام خواهد آمد و در دستش پرچم [حمد] است. بر آن منبر بالا خواهد رفت و بر آن خواهد نشست و مردم بر وى عرضه خواهند شد. هر كس را تأييد كند، وارد بهشت مى‏شود، و هر كس را رد كند، به دوزخ در خواهد آمد».
گفتم: در اين باره در قرآن، چيزى يافت مى‏شود؟
فرمود: «آرى، آنچه كه در اين آيه مى‏گويد: "فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ ؛ (47) به زودى خدا و پيامبر صلى الله عليه وآله و مؤمنان، در كردار شما خواهند نگريست". سوگند به خدا، مراد [از مؤمنان]، على بن ابى طالب‏عليه السلام است». (48)
3732.امام صادق عليه السلام - در دعاى روز غدير -: ... امير مؤمنان، على بن ابى طالب‏عليه السلام، بنده خدا، برادر پيامبر خدا، صدّيق اكبر، حجّت بر بندگان خدا (كه به او پيامبر و دين حق و روش خدا تأييد شد)، نشانه دين خدا، گنجينه دانش او، مخزن غيب خدا، محلّ راز خدا، امين‏خدا بر بندگانش، وگواه او در ميان‏خلقش بود. (49)
3733.شرح نهج البلاغة - به نقل از زراره -: به امام صادق‏عليه السلام گفته شد كه در اين‏جا مردمى هستند كه على عليه السلام را تنقيص مى‏كنند.
فرمود: «بى پدرها! به چه چيزى او را تنقيص مى‏كنند؟ آيا در او جاى ايراد وجود دارد؟! سوگند به خدا كه هيچ‏گاه، دو كارِ مورد طاعت خدا براى على عليه السلام پيش نيامد، جز آن كه سخت‏ترين و شديدترينِ آن دو را بر خودش، انجام داد. به گونه‏اى عبادت مى‏كرد كه گويى بين بهشت و دوزخ، ايستاده است، به پاداش اين گروه نگاه مى‏كرد و براى آن انجام مى‏داد و به عِقاب آن گروه نگاه مى‏كرد و براى [دورى از] آن انجام مى‏داد؛ و هرگاه به نماز مى‏ايستاد و مى‏گفت: «وَجَّهتُ وجهى؛ رويم را به سوى او (خدا) كردم»، رنگش تغيير مى‏كرد، به گونه‏اى كه در چهره‏اش نمايان مى‏شد.
و [در عمر خويش،] هزار بنده را از دستْ‏رنج خود، آزاد كرد كه براى هر كدام، عرق جبين ريخته و دستش متورّم شده بود. به وى به خاطر چشمه‏اى چون گردن شتر كه در ملكش جوشيد، مژده داده شد. پس گفت: «وارثان را مژده ده، مژده ده!». آن‏گاه آن را صدقه براى فقيران، زمينگيران و در راه ماندگان، تا پايان جهان قرار داد، تا خداوند، آتش را از چهره او، و چهره او را از آتش، باز دارد. (50)

ر.ك: ج 2، ص 334 (زيارت امير مؤمنان در عيد غدير).

ج 9، ص 209 (زينت زهد).

ج 9، ص 244 (حال او به هنگام رسيدن وقت نماز).

ج 10، ص 64 (دانش دين).

 

 

امام موسى كاظم(عليه السلام)

3734.امام كاظم عليه السلام: على عليه السلام، درى از درهاى هدايت است. هر كس از در على‏عليه السلام وارد شود، مؤمن است، و هر كس از آن خارج شود، كافر است، و هر كس نه از آن وارد شود و نه خارج شود، جزو گروهى است كه خداوند درباره آنان، تصميم خواهد گرفت. (51)
3735.امام كاظم عليه السلام - در دعايش -: از تو مى‏خواهم بر مولا و سرور ما و رسول و حبيب خود، محمّدصلى الله عليه وآله، ... و نيز بر برادرش، وصى‏اش، دامادش و وارث او و خليفه تو پس از او در روى زمين و بين بندگانت امير مؤمنان على بن ابى طالب‏عليه السلام، درود فرستى. (52)
3736.امام كاظم عليه السلام - در دعايش -: پروردگارا! ... گفتى - و سخن تو حق است كه نه خلافى و نه تغييرى در آن است -: «يَوْمَ نَدْعُواْ كُلَّ أُنَاسِ‏م بِإِمَامِهِمْ ؛ (53) [ياد كن] روزى را كه هر گروهى را با پيشوايانشان فرامى‏خوانيم». آن روز، روزِ برانگيخته شدن است و «إِذَا نُفِخَ فِى الصُّورِ ؛ (54)هنگامى كه در صور دميده شود...»، و «بُعْثِرَ مَا فِى الْقُبُورِ ؛ (55) و هر آنچه در قبرها بود، برانگيخته شد». پروردگارا! اقرار مى‏كنم و گواهى مى‏دهم، اعتراف مى‏كنم و انكار نمى‏كنم، در دل مى‏دارم و در عيان، بيان مى‏كنم. اعلان مى‏كنم و نهان مى‏كنم اين را كه تو خدايى و جز تو خدايى نيست. تو تنهايى و هيچ شريكى براى تو نيست، و محمد صلى الله عليه وآله، بنده و پيامبر توست و على عليه السلام، امير مؤمنان، سرور وصى‏ها، و وارثِ دانش پيامبران، كُشنده مشركان، پيشواى پرهيزگاران، نابود كننده منافقان، جنگ كننده با پيمان‏شكنان (ناكثين)، تجاوزكاران (قاسطين) و از دين بيرون روندگان (مارقين)، امام و راه من است؛ آن كه جز از طريق ولايت او و اقتدا به او و اقرار به فضايل او و پذيرش كلام ناقلان آن فضايل و تسليم شدن به گزارشگران آن فضايل، به اعمال خود - هر چند كه پاك باشند -، اعتماد ندارم و آنها را نجات‏بخش خود نمى‏دانم. (56)
3737.امام كاظم عليه السلام - وقتى محمّد بن فُضَيل درباره سخن خداوند پرسيد كه مى‏فرمايد: «أَفَمَن يَمْشِى مُكِبًّا عَلَى‏ وَجْهِهِ‏ى أَهْدَى‏ أَمَّن يَمْشِى سَوِيًّا عَلَى‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ؛ (57) پس آيا آن كس كه نگونسار، راه مى‏پيمايد، هدايت‏يافته‏تر است يا آن كس كه ايستاده بر راه راست مى‏رود؟» -: خداوند، كسى را كه از ولايت على‏عليه السلام روى برگردانده، به كسى تشبيه كرده كه سر به زير مى‏رود و به راه خود، راهبرى نمى‏شود و كسى را كه از او پيروى كرده، بر راه مستقيم، بر قرار شمرده است و راه مستقيم، امير مؤمنان است. (58)

ر. ك: ص 124 (جايگاه سياسى و اجتماعى / راه راست).

 

امام رضا(عليه السلام)

3738.امام رضا عليه السلام - به عبد اللَّه بن اَبان زَيّات -: آيا كتاب خداوند را نخوانده‏اى: «وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ‏و وَالْمُؤْمِنُونَ ؛ (59) بگو: [هر كارى كه مى‏خواهيد] بكنيد، كه به زودى خدا و پيامبر او و مؤمنان، كردار شما را خواهند ديد»؟ سوگند به خدا، [مراد از «مؤمنان» در آيه،] على بن ابى طالب‏عليه السلام است. (60)
3739.امام رضا عليه السلام - در پاسخ پرسش مأمون از اصل اسلام، نوشت -: راهنماى پس از او (پيامبر خدا) و حجّت بر مؤمنان و متصدّى كارهاى مسلمانان، گوينده از قرآن، داناى به احكام، برادر، جانشين، وصى و ولىّ او، آن كه نسبت به او، چون هارون نسبت به موسى‏عليه السلام است؛ يعنى امير مؤمنان، پيشواى متّقيان، رهبر سپيد رويان، برترين وصى‏ها، وارث دانش پيامبران و رسولان، على‏بن‏ابى‏طالب‏عليه السلام است. (61)
3740.امام رضا عليه السلام - هنگامى كه حسن بن على بن فضّال، از اين كه چرا مردم با آن كه فضل، سابقه و قرابت امير مؤمنان نسبت به پيامبر صلى الله عليه وآله را مى‏دانستند، از او به ديگران روى آوردند، پرسيد -: آنان با اين كه فضل او را مى‏دانستند، از آن رو از او به ديگرى روى آوردند كه او شمار زيادى از پدران، اجداد، برادران، عموها، دايى‏ها و نزديكان آنان را كه با خدا و پيامبر او دشمنى مى‏كردند، كشته بود و از اين رو، كينه‏اى از او در دل‏هايشان بود و دوست نداشتند كه بر آنان حاكم گردد و نسبت به هيچ كس جز او چنين كينه‏اى نداشتند؛ چون در حضور پيامبر خدا، هيچ كس را جهادى چون او نبود. به همين خاطر، از او برگشتند و به غير او روى آوردند. (62)
3741.الكافى - از احمد بن عمر -: از ابو الحسن (امام رضاعليه السلام) پرسيدم: چرا [على عليه السلام] «امير مؤمنان» نامگذارى شد؟ فرمود: «چون او به مؤمنان، غذاى علم مى‏داد. آيا در كتاب خدا اين كلام را نشنيده‏اى: «وَنَمِيرُ أَهْلَنَا ؛ (63) قوت خانواده خود را فراهم مى‏كنيم».
3742.الكافى - از احمد بن عمر الحلال -: از ابو الحسن عليه السلام درباره اين آيه پرسيدم: «فَأَذَّنَ مُؤَذِّنُ‏م بَيْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ ؛ (64) پس آوازدهنده‏اى ميان آنان آواز در مى‏دهد كه لعنت خدا بر ستمكاران باد». فرمود: «مؤذّن، امير مؤمنان است». (65)

 

امام جواد(عليه السلام)

3743.امام جواد عليه السلام: پيامبر خدا به على عليه السلام هزار كلمه آموخت كه هر كلمه‏اى، هزار كلمه مى‏گشايد. (66)
3744.الكافى - به نقل از على بن ابراهيم، از پدرش -: على بن حَسّان به امام جوادعليه السلام گفت: سرور من! مردم، پايين بودن سنّ تو را بر تو اشكال مى‏گيرند. فرمود: «سخن خداوند را انكار مى‏كنند؟ خداوند به پيامبرش فرمود: "قُلْ هَذِهِ‏ى سَبِيلِى أَدْعُواْ إِلَى اللَّهِ عَلَى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِى ؛ (67) بگو: اين است راه من كه من و هر كس پيروى‏ام كرد، با بينايى به سوى خدا دعوت مى‏كنم". سوگند به خدا جز على عليه السلام در حالى كه نُه سال داشت، كسى او را پيروى نكرد و من هم نُه سال دارم». (68)

 

امام هادى(عليه السلام)

3745.امام هادى عليه السلام - در نامه‏اش به مردم اهواز در پاسخ به پرسش آنان درباره جبر و تفويض -: جامعه اسلامى، همگى و بدون اختلاف، بر اين موضوعْ توافق دارند كه قرآن، حقّ است و در آن، ترديد نيست و اين، باور همه فرقه‏هاى اسلامى است و امّت، در اين هم‏داستانى، به حقْ دست يافته‏اند و با تصديق آنچه كه خدا فرو فرستاده، كارى درست (و مطابق هدايت) كرده‏اند؛ چون پيامبرصلى الله عليه وآله فرموده: "امّت من بر گم‏راهى، يك سخن نمى‏شوند". بنابر اين، پيامبر صلى الله عليه وآله خبر داده كه هر آنچه امّت بر آن، توافق كنند و در آن، گروهى با گروهى مخالف نكنند، آن چيز، حق است و مفهوم حديث پيامبر صلى الله عليه وآله همين است، نه آنچه كه ناآگاهان تفسير مى‏كنند، و نه آنچه كه دشمنان مى‏كنند در خصوص ابطال حكم قرآن و متابعت احكام حديث‏هاى ساختگى و روايات ظاهر فريب و پيروى هواهاى پست و مُهلك كه با نصّ (متن) قرآن و حقيقت آيه‏هاى روشن و درخشان [آن] مخالف است. ما از خدا مى‏خواهيم كه ما را به درستى توفيق دهد و به حق، هدايت كند.
هرگاه قرآن به تصديق خبرى و درست بودن آن گواهى داد و گروهى از امّت، به خاطر حديثى از اين دست احاديث ساختگى، آن را منكر شدند و با آن مخالفت كردند، با اين انكار و ردّ قرآن، كافر و گم‏راه مى‏گردند.
درست‏ترين حديث، حديثى است كه صدور آن توسّط قرآن شناخته شود؛ از قبيل اين حديث مورد اتّفاق از پيامبر صلى الله عليه وآله كه فرمود: «من در بين شما دو بازمانده مى‏گذارم: كتاب خدا و خاندانم، كه اگر پس از من به آن دو چنگ بزنيد، هرگز گم‏راه نمى‏شويد و اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض [كوثر] بر من وارد شوند». تعبير ديگر از اين حديث، كه درست به همين مفهوم است، يعنى اين سخن پيامبرصلى الله عليه وآله كه: «من بين شما دو وزنه به ارث مى‏گذارم: كتاب خدا و عترتم خاندانم، و اين دو هرگز از هم جدا نمى‏شوند تا در حوض [كوثر] بر من وارد شوند كه هرگاه به اين دو چنگ زنيد، هرگز گم‏راه نمى‏شويد».
هرگاه ما شواهد اين حديث را از متن قرآن به دست آورديم، نظير قول خداوند: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ‏و وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ راكِعُونَ ؛ (69) ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آوردند؛ همان كسانى كه نماز به پا مى‏دارند و در حال ركوع، زكات مى‏دهند».
و روايت علما، اتّفاق دارد كه امير مؤمنان، در حال ركوع، انگشترش را صدقه داد و خداوند، اين كار او را پاس داشت و آيه را درباره او نازل كرد و نيز در زندگى پيامبر صلى الله عليه وآله ببينيم كه به اين تعبير، او را براى يارانش معرّفى كرده كه: «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. پروردگارا! دوست بدار آن را كه دوستش مى‏دارد، و دشمن بدار آن را كه دشمنش مى‏دارد»، و نيز به اين تعبير ايشان كه: «على، وام‏هاى مرا مى‏پردازد و تعهّداتم را انجام مى‏دهد و او پس از من، جانشين من است»، و اين سخن آن حضرت، در هنگامى كه على عليه السلام را به جايش در مدينه گذاشت و على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! آيا مرا با زنان و بچّه‏ها مى‏گذارى؟ و آن حضرت فرمود: «آيا خشنود نيستى كه نسبت به من، چون هارون نسبت به موسى‏عليه السلام باشى، جز آن كه پس از من پيامبرى نيست؟».
[از همه اينها] مى‏فهميم كه قرآن به پذيرش اين احاديث و درستى اين شواهد، گواهى داده است. بنابر اين، بر امّت، لازم است كه به اينها اقرار كنند، چون اين احاديث، با قرآن، هماهنگ‏اند و قرآن، با اين احاديث، هماهنگ است.
هرگاه اين احاديث را موافق كتاب خدا يافتيم و كتاب خدا را [نيز] موافق اين احاديث و دليل بر آن يافتيم، پيروى از مفاد اين احاديث، لازم مى‏شود و جز معاندان و مفسدان، از آن تجاوز نمى‏كنند. (70)
3746.امام هادى عليه السلام - در زيارت صاحب الزمان عليه السلام - پروردگارا! بر ولىّ خود و رهبر دينت و بر پا دارنده قسط پس از پيامبرت، على بن ابى طالب، امير مؤمنان، پيشواى پرهيزگاران، سرور وصى‏ها، فرمانده دين، رهبر سپيد رويان، قبله عارفان، پرچم هدايت‏يافتگان، بندِ محكم تو، ريسمان استوارت و جانشين پيامبرت بر همه مردم و وصىّ او در دنيا و در امور دين، درود فرست. (71)

 

امام حسن عسكرى(عليه السلام)

3747.امام عسكرى عليه السلام - در سلام بر امام على عليه السلام - پروردگارا! سلام فرست بر امير مؤمنان، على بن ابى طالب، برادر، وصى، ولى، برگزيده، و وزير پيامبرت، امانتگاه دانش او، جايگاه راز او، باب حكمتش، گوينده به حجّت او، فراخوان به دين او، جانشينش در بين امّتش، كنار زننده رنج از چهره‏اش، شكننده كافران و سركوب كننده فاجران؛ آن كه او را نسبت به پيامبرت چون هارون نسبت به موسى‏عليه السلام قرار دادى.
پروردگارا دوست بدار آن را كه دوست مى‏دارد، و دشمن بدار آن را كه دشمنش مى‏دارد. آن را كه يارى‏اش كرده، يارى كن، و آن را كه تنهايش گذاشته، تنها بگذار. بر هر كه از پيشينيان يا پسينيان كه او را بد گفته، نفرين فرست. بهترين درودى را كه به يكى از وصى‏هاى پيامبرانت فرستاده‏اى، بر او نثار كن، اى پروردگار جهانيان! (72)

ر.ك: ج 9، ص 230 (فروتنى با وجود بزرگى).

 

امام مهدى(عجل ا...تعالی فرجه الشریف)

3748.امام مهدى عجل الله - در دعايش -: پروردگارا! ... بر امير مؤمنان، وارث پيامبران، رهبر سپيد رويان، سرور وصى‏ها، و حجّت پروردگار جهانيان، درود فرست. (73)
3749.امام مهدى عليه السلام - در نامه‏اش به احمد بن اسحاق -: [خداوند،] محمد صلى الله عليه وآله را رحمت براى جهانيان فرستاد و با او نعمت‏هايش را تمام كرد، و به او پيامبرانش را پايان داد، و او را به سوى همه مردم فرستاد؛ بر درستى‏اش دليل نشان داد و آيات و علايم براى تبيين [نبوّت] وى ارائه كرد. آن‏گاه، خداوند، او را در حال ستودگى، آمرزيدگى و سعادتمند، قبض روح كرد و پس از او حكومت را براى برادر، پسر عمو، وصى و وارثش، على بن ابى طالب عليه السلام، قرار داد و آن‏گاه، براى اوصياى او، از فرزندانش، يكى پس از ديگرى، كه به وسيله آنان، دينش را زنده كرد و نورش را كامل نمود. (74)

پاورقي:


. 1     توبه، آيه 128.
2. مائده، آيه 64 .
3. الاحتجاج: 1/259/49، شرح الأخبار: 3/34/974.
4. الاحتجاج: 1/202/37، بحارالأنوار: 28/205/3.
5. مائده، آيه 80.
6. زمر، آيه 15.
7. حج، آيه 13.
8. كهف، آيه 50.
9. كهف، آيه 104.
10. بقره، آيه 12.
11. يونس، آيه 35.
12. هود، آيه 28.
13. الأمالى، طوسى: 374/804. نيز، ر. ك: معانى الأخبار: 354/1، الاحتجاج: 1/286/50.
14. الجمل: 253.
15. الأمالى، صدوق: 603/838.
16. المصنّف فى الأحاديث و الآثار: 7/502/42، خصائص أمير المؤمنين: 68/22.
17. شرح نهج البلاغة: 14/12، بحارالأنوار: 32/89.
18. هود، آيه 17.
19. واقعه، آيه 10 و 11.
20. حديد، آيه 10.
21. حشر، آيه 10.
22. توبه، آيه 100.
23. الأمالى، طوسى: 562/1174، ينابيع المودّة: 3/366/3.
24. تاريخ دمشق: 14/183 و: 42/414.
25. اُسد الغابة: 3/347/3092، تاريخ دمشق: 31/275، المعجم الأوسط: 4/181/3917، .
26. كتاب سليم بن قيس: 2/788/26، بحارالأنوار: 33/181/456.
27. مصباح المتهجّد: 738/829، فرحة الغرى: 41، البلد الأمين: 295.
28. مقتل الحسين: 2/70.
29. به اين نوع لباس يا به خاطر منسوب به شهرى در روم سنبلانى گفته مى‏شود (قاموس المحيط) و يا آن كه چون مانند سنبل بلند بود و از جلو و پشت، چاك داشت (النهاية، ابن اثير).
30. الكافى: 8/130/100، الأمالى، طوسى: 692/1470، الأمالى، صدوق: 356/437.
31. الكافى: 2/388/20 و: 1/437/7.
32. الكافى: 1/437/8 و: 2/388/16، إرشاد القلوب: 179 .
33. بصائر الدرجات: 234/1 و 2 و 3 .
34. الكافى: 4/580/3، تهذيب الأحكام: 6/20/45، كامل الزيارات: 89/90.
35. الاعتقادات: 112.
36. الفضائل: 106، بحارالأنوار: 39/299/105.
37. الكافى: 8/163/173، الإرشاد: 2/141، تنبيه الخواطر: 2/148.
38. الكافى: 8/164/175.
39. المزار، شهيد اوّل: 90، بحارالأنوار: 10/373/9.
40. الكافى: 4/572/1، كتاب من لايحضره الفقيه: 2/588/3197، تهذيب الأحكام: 6/26/53.
41. المزار، شهيد اوّل: 46، بحارالأنوار: 100/330/29.
42. نثر الدرّ: 1/352، مناقب آل أبى طالب: 2/2.
43. ثواب الأعمال: 249/12.
44. ر. ك: ص 201، پاورقى ح 3654.
45. الأمالى، طوسى: 206/352، الاختصاص: 21، إرشاد القلوب: 255.
46. تفسير القمّى: 2/324، علل الشرائع: 162/1.
47. توبه، آيه 105.
48. تفسير العياشى: 2/108/121.
49. الإقبال: 2/278.
50. شرح نهج البلاغة: 4/110.
51. الكافى: 2/388/18 و 2 / 389/21.
52. مهج الدعوات: 288، بحارالأنوار: 95/448/1.
53. اسراء، آيه 71.
54. حاقّه، آيه 13.
55. عاديات، آيه 9.
56. مهج الدعوات: 282 و 304.
57. ملك، آيه 23.
58. الكافى: 1/433/91.
59. توبه، آيه 105.
60. الكافى: 1/220/4، تفسير العياشى: 2/109/121.
61. عيون أخبار الرضا: 2/122/1، تحف العقول: 416.
62. عيون أخبار الرضا: 2/81/15، علل الشرائع: 146/3.
63. يوسف، آيه 65.
64. اعراف، آيه 44.
65. الكافى: 1/426/70، تفسير العياشى: 2/17/41، تفسير القمّى: 1/231.
66. الخصال: 650/46.
67. يوسف، آيه 108.
68. الكافى: 1/384/8، تفسير القمّى: 1/358.
69. مائده، آيه 55.
70. الاحتجاج: 2/487/328. نيز، ر. ك: تحف العقول: 458.
71. مصباح الزائر: 477.
72. مصباح المتهجّد: 400/522، البلد الأمين: 303. نيز، ر. ك: بحارالأنوار: 100/360/6.
73. مصباح المتهجّد: 406/534، الغيبة، طوسى: 278/238، البلد الأمين: 79.
74. الاحتجاج: 2/539/343، الغيبة، طوسى: 287/246.

(برداشت از کتاب دانشنامه امام علی(عليه السلام)نوشته محمد محمدی ری شهری)